تبلیغات
...::: P30Elec :::... - زخم زبان

بسم الله الرحمن الرحیم


بازدیدهای امروز:
بازدیدهای دیروز:
كل بازدیدها:
كل مطالب:
كل نظرات:
ایجاد صفحه: - ثانیه

  

سلام

پسر بچه شروری اطرافیان خود را با سخنان زشتش ناراحت می كرد. روزی پدرش جعبه ای پر از میخ به او داد و گفت : هر بار كه كسی را با حرف هایت نارحت كردی، یكی از این میخ هارا به دیوار انبار بكوب.

روز اول پسرك بیست میخ به دیوار كوبید ، پدر از او خواست تا سعی كند تعداد دفعاتی كه  دیگران را می آزارد ، كم كند . پسرك تلاشش را كرد و تعداد میخ های كوبیده شده به دیوار كمتر و كمتر شد.

یك روز پدرش به او پیشنهاد كرد تا هر بار كه توانست از كسی بابت حرف هایش معذرت خواهی كند ، یكی از میخ ها را از دیوار بیرون بیاورد. روزها گذشت تا این كه یك روز پسرك پیش پدرش آمد و با شادی گفت : بابا، امروز تمام میخ هارا از دیوار بیرون آوردم!

پدر دست پسرش را گرفت و با هم به انبار رفتند ، پدر نگاهی به دیوار انداخت و گفت آفرین پسرم كار خوبی انجام دادی ، اما به سوراخ های دیوار نگاه كن . دیوار دیگر مثل گذشته صاف و تمیز نیست . وقتی تو عصبانی می شوی و با حرف هایت دیگران را می رنجانی ، چنین اثری بر قلب شان می گذاری ، تو می توانی چاقویی در دل انسانی فرو كنی و آن را بیرون بیاوری ، اما هزاران بار عذر خواهی هم نمی تواند زخم ایجاد شده را خوب كند.



نوشته شده توسط احسان در دوشنبه 8 آذر 1389 و ساعت 23:00 نظرات ()
مطالب این وبلاگ مفید بوده ؟ •